افسران جوان جنگ نرم ایران- Young officers soft war of Iran
 

گزیده کیفرخواست و رأی دادگاه مهدی هاشمی/ تلاش‌های منتظری برای عدم اجرای قانون

 

فصل هفتم: روند رسیدگی به اتهامات مهدی هاشمی

بازداشت هادی هاشمی

 

همانطور که در قسمت قبل اشاره کردیم هادی هاشمی (برادر مهدی هاشمی و داماد منتظری) در بخشی از اتهامات برادرش سهیم و در مواردی متهم اصلی بود. او پس از دستگیری برادرش نیز مرتکب جرایمی از جمله شرکت در تهیه و توزیع اعلامیه های کذب بر ضد مسئولان شد. با این همه چون هادی هاشمی داماد و رئیس دفتر منتظری بود، در صورت دستگیری وی، واکنش تند منتظری قطعی به نظر می رسید. به همین سبب تصمیم گیری در مورد چگونگی برخورد با او، مشکل بود. ابتدا به منتظری پیشنهاد داده شد که برای مدتی او را از بیت خود دور کند ولی این پیشنهاد مورد موافقت وی قرار نگرفت. با گذشت زمان و جمع شدن اعترافات مهدی هاشمی و سایر متهمان، اتهامات بیشتری متوجه هادی شد. او دیگر به صورت یکی از متهمان اصلی پرونده درآمده بود. از سوی دیگر، دستگیری مهدی هاشمی و فشار وارد شده بر نزدیکان او، هادی هاشمی را به صورت ملجا و کارگردان و بیت آقای منتظری را به پایگاهی برای هواداران باقی مانده مهدی هاشمی مبدل کرده بود.

ضرورت دستگیری هادی هاشمی و بازجویی از وی با حضرت امام در میان گذاشته شد. سرانجام، علی رغم مخالفت سران قوا با دستگیری هادی هاشمی، با موافقت امام برای دستگیری و جلب او، وی از طرف اداره اطلاعات قم احضار شد.

آقای ری شهری در کتاب سنجه انصاف می نویسد: "یک شب پس از نماز مغرب و عشا، به خدمت حضرت امام رسیدم و گزارشی از دستگیری هادی هاشمی و ادامه بازجویی از مهدی هاشمی عرضه کردم. در این ملاقات، دو نکته مهم مطرح شد: نکته اول درباره نوع برخورد با هادی هاشمی بود. حضرت امام تاکید کردند که او با دیگران فرقی ندارد و باید با او مثل یک بقال رفتار کنید. نکته دیگر در مورد شخصیت آقای منتظری بود. به ایشان عرض کردم که: «در این ماجرا، بر حیثیت اجتماعی آقای منتظری، ضربه سختی وارد شده که ترمیم آن، جز با تایید جناب عالی، ممکن نخواهد بود.» ایشان با لحنی که از آن تندی احساس می شد، فرمودند: «من تایید نمی کنم». پس (احتمالا با کمی مکث) اضافه کردند: «تا ایشان این جور است». و بعد با همان لحن ادامه دادند: «شما هم اگر طرفدار ایشان هستی، مصلحت ایشان این است که با این جریان، قوی برخورد کنید»."

سرانجام پس از مذاکرات فراوان، هادی هاشمی از قم به سمنان تبعید می شود. (به دلیل رعایت اختصار، از ذکر جزئیات آن صرف نظر می کنم. علاقه مندان می توانند جهت اطلاع از جزئیات مسئله به کتاب سنجه انصاف مراجعه کنند)

محاکمه مهدی هاشمی

مراحل تکمیل پرونده مهدی هاشمی سپری شد و در تاریخ 19/4/66 محاکمه وی در دادگاه ویژه روحانیت آغاز شد.

گزیده ای از کیفرخواست

بسم الله الرحمن الرحیم

ریاست محترم دادگاه ویژه روحانیت

در این پرونده، آقای مهدی هاشمی، فرزند سیدمحمد... متهم است به «محاربه، افساد، ایجاد فتنه، رعب و وحشت در بین مردم» از طریق ذیل:

1- سازماندهی و رهبری گروه های ترور و آدم ربایی، قبل و بعد از انقلاب.

2- تلاش در تأسیس و اداره سپاه خودمختار و مستقل لنجان سفلی و تغذیه تدارکاتی و تسلیحاتی آن و ایجاد درگیری با کمیته انقلاب اسلامی محل که منجر به کشته و زخمی شدن ده ها نفر گردید.

3- خارج کردن بیش از 280 قبضه سلاح و مهمات و اموال بسیاری از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جاسازی و اختفای آنها.

4- ایجاد شبکه نفوذ در ارگان ها و ادارات مختلف و سرقت اسناد و مدارک طبقه بندی شده و کسب اخبار و اطلاعات.

5- به انحراف کشاندن جوانان و تشکل و سازماندهی افراد مسأله دار و افراطی و اخراجی از ارگان ها و نهادهای انقلاب اسلامی

6- تلاش در تضعیف رهبری انقلاب و قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین.

7- ایجاد سو ظن و بدبینی نسبت به مسئولین و نظام جمهوری اسلامی به وسیله نشر اکاذیب و افترا و تهمت در قالب اطلاعیه و شب نامه های بی نام و نشان و با عناوین و امضاهای جعلی.

8- مخالفت و اقدام علیه سیاست های خارجی جمهوری اسلامی که منجر به اختلال در روابط و مناسبات خارجی کشور شده است، که از عواقب آن کشته شدن صدها نفر بر اثر درگیری های نظامی بوده است.

شرح دلایل و مستندات اتهامات (در این جا تنها به شرح بند اول و ششم می پردازیم و علاقه مندان می توانند شرح باقی موارد را در کتاب سنجه انصاف ملاحظه نمایند):

1-سازماندهی و رهبری متعدد گروه های ترور و آدم ربایی، قبل و بعد از انقلاب

از قبل از انقلاب، قتل ها و جنایات مرموزی در منطقه قهدریجان و اصفهان و حوالی اتفاق افتاده و هر کدام به نحوی به مهدی هاشمی و گروهش منتسب می باشد؛ ولیکن آنچه که بر اساس محتویات پرونده و اقاریر و اعترافات صریح شخص وی توسط گروه او صورت گرفته است، به شرح زیر می باشد:

الف) قتل های قبل از انقلاب به ترتیب وقوع حادثه:

1. قتل جهان سلطان آقایی: متهم در صفحه 205 جلد 2 پرونده پس از تشریح فساد اخلاقی وی اعتراف می نماید: «من افرادی را مأمور می کردم و همین که احساس خطر جدی کردم، به دوستانی که آنان نیز مُصِر بر جلوگیری از این مفاسد بودند گفتم شرعا قلع و قمع این فساد بلاشکال است».

2. قتل رمضان مهدی زاده: متهم در صفحات 211 و 212 جلد 2 پرونده چنین اقرار می نماید که: «من گفتم سنت نهی از منکر اسلامی را زنده کنیم. آن گاه روایت امام باقر را برای آنان ترجمه کردم و گفتم طبق روایت، توسل به خشونت، هنگامی که سایر راه ها به بن بست رسید مجاز است و تصمیم آنان برای این اقدام قطعی شد». در صفحه 205 جلد 2 پرونده اظهار می دارد: «به بعضی از دوستان گفتم اگر توان داشته باشید از نظر شرعی معدوم ساختن او بلا اشکال است».

3. قتل شیخ قنبرعلی صفرزاده: متهم در صفحه 732 جلد 5 پرونده در خصوص همین قتل می گوید: «من گفتم او را تمام کنید یعنی نابودش کنید و آنها پس از مدتی تعقیب و مراقبت او را از بین بردند». متهم در صفحه 616 نیز اعتراف مشابهی دارد.

4. قتل سید ابوالحسن موسوی شمس آبادی: متهم تا مدتی نقش خویش را در قتل فوق تکذیب نموده و تحلیل می نماید که بیگانگان و دست های مرموز آنان است که با پیش کشیدن قتل شمس آبادی و نسبت دادن آن به وی با توجه به قرابتی که با آیت الله العظمی منتظری دارد قصد زیر سئوال بردن معظم له را دارد (صفحات 70-67 پرونده) در صفحه 91 پرونده می گوید: «از آن جا که در محضر عدل الهی و دادگاه اخروی، ارزشی بیش از محاکم دنیوی قائلم، خدا را گواه می گیرم که قبل از حوادث مزبور کوچک ترین اطلاعی از آن نداشتم».

در صفحات 731 و 732 پرونده جریان را این گونه توضیح می دهد: «آقای جعفرزاده و شفیع زاده، به حسب فطرت اسمی و مبارزاتی، خود را برای عملیات بر ضد ساواکی ها و عوامل رژیم، آماده ساخته بودند و با من به مشورت پرداخته بودند. من این انحراف را در آنان دامن زدم که فعلا خطر آخوندهایی که یا ساکتند یا هوادار رژیمند بیشتر است و از جمله آنان مرحوم شمس آبادی را به عنوان محور تعیین کردند. گفتم به دلایلی نابودی ایشان ارجحیت دارد. آنان اول مخالفت می کردند بعدا من اطلاعات و دلایل خودم را به طور قوی برای آنان تشریح ساختم و آنان را به لزوم انجام قتل معتقد ساختم و آنان نیز دو نفره برای این کار برنامه ریزی کردند. بعدا محمداسماعیل ابراهیمی را همدست خودشان ساختند و او از من پرسید: "اشکالی ندارد؟" گفتم: "نه، بلا اشکال است". بعدا از لحاظ وسیله نقلیه در مضیقه بودند. به محمد ایمانیان تلفن کردم که یک ماشین در اختیارشان بگذارد.»

ب) قتل های بعد از انقلاب

1. قتل مهندس امیر عباس بحرینیان: متهم ابتدا در صفحه 97 پرونده اظهار می دارد: «اطلاعات من از حادثه مزبور، یک سلسله مسموعات بیش نیست... گفته می شد برخی از برادران سپاه و دادستانی، در رابطه با قتل بحرینیان دستگیر شدند که یکی دو نفرشان از اعضای سپاه لنجان سفلی بودند که یکی از آنها حسین جعفرزاده است»...

نهایتا در صفحه 733 جلد پنجم پرونده، نقش خویش را به طور واضح تشریح نموده و می گوید: «به هنگام اوج گیری اختلافات سپاه و کمیته در اصفهان که به صورت یک ماجرای عمومی درآمده بود، من یک شب در راه دزفول به جعفرزاده گفتم: "مهندس بحرینیان در این اختلاف محور اصلی است و اگر او زده شود، ماجرا تمام خواهد شد". او نیز همین عقیده را داشت. به او گفتم برو اصفهان با دوستان دیگر نیز همکاری کنید و ترتیب زدن او را بدهید". او رفته بود با حسن ساطع و حسن ساطع نیز با آقای امید، که حاکم شرع اصفهان بود، مقدمات را فراهم کرده بود و توسط چند نفر که دو نفرشان به نام مهدی زاده و جعفرزاده -که عضو واحد اطلاعات سپاه لنجان بودند- قتل بحرینیان را انجام داده بودند».

2 و 3 و 4. قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش به نام های همایون و سعید: قبل از انقلاب، منزل نامبرده مورد حمله مسلحانه قرار می گیرد و به آن تیراندازی می شود؛ ولی کسی کشته نمی شود. متهم ابتدا خود را بی اطلاع از آنچه به دستور خودش صورت پذیرفته قلمداد می نماید و می گوید: «من از کم و کیف آنچه قبل از انقلاب اتفاق افتاده خبر ندارم» ولی با شنیدن اعترافات ضبط شده یکی از متهمین به نام اسماعیل ابراهیمی مبنی بر دخالت و اطلاع نامبرده، اظهار می دارد: «من در یکی دو جلسه به دوستان گفته بودم که از قرار اطلاع، منزل آقای حشمت مرکز افراد خوش گذران و لاابالی و به هر حال، یک منکر اجتماعی است و باید در فکر کاری باشید». و بالاخره در صفحه 606 جلد چهارم پرونده، حمله به مقر عباسقلی حشمت و تیراندازی به آن را از جمله اقدامات قبل از انقلاب بر می شمرد.

پس از انقلاب، متهم با عواملش باز در صدد ضربه زدن به حشمتی ها بر می آیند. متهم در صفحه 535 چنین بیان می کند: «در این رابطه پس از یک سلسله اخباری که به من رسیده بود که او قصد ترور مرا دارد، و چند بار از قرار نقل محافظینم تعقیب هایی صورت گرفته بود، به غلامرضا مرادی گفتم: "برو با رضا مرادی و دوستان دیگر جلسه کنید و ترتیب نابودی عباسقلی را بدهید؛ زیرا او علاوه بر اینکه آدم فاسدی است، فعلا پشتوانه منافقین محلی گشته است". غلامرضا نیز پیغام را برد و رضا مرادی و محمد کاظم زاده قتل را انجام دادند».

مرادی در صفحه 785 جلد پنجم پرونده اظهار می دارد: "در اوائل سال 64 بود که توسط آقای هاشمی، پیغامی برای ما رسید که عباسقلی حشمت با چند نفر دیگر، قصد ترور آقای هاشمی را دارند و گفت که ما باید قبل از اینکه آنها موفق به ترور آقای هاشمی بشوند، زودتر دست به اقدام بزنیم و عباسقلی حشمت را ترور کنیم". سپس در ادامه اعترافات، چگونگی ربودن و انجام قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش را، با همکاری محمد کاظم زاده تشریح می نماید که مشروح آن، در کیفر خواست صادره علیه نامبردگان آمده است.

ریاست محترم دادگاه!

علاوه بر قتل های مذکور -که متهم به آنها اعتراف نموده- موارد عدیده ای از درگیری های خونین و ضرب و جرح و غارت و تصرفات عدوانی اموال و اراضی در منطقه انجام گرفته است و همگی منتسب به او و ایادی وی می باشد که متهم، در صفحات 606 و 607 پرونده، به نمونه هایی از آنها اشاره نموده است. متهم با ارتکاب چنین جنایات و جرایمی است که می تواند منطقه را به صورت قلعه تسخیر شده درآورد و آن‌چنان جوی از ارعاب و وحشت در منطقه حاکم و امنیت اجتماعی را سلب نماید که حتی پس از ماه‌ها که از دستگیری نامبرده و ایادیش می گذرد، ذره ای از ترس و وحشت مردم کاسته نگردیده و از خوف آنکه عوارض و عواقب نامعلومی متوجه آنان گردد، از ادای هرگونه شهادت و بیان اجحافاتی که بر آنها وارد شده خودداری می نمایند.

بند ششم: تلاش در تضعیف رهبری انقلاب و قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین. در این رابطه، نخست دیدگاه های متهم نسبت به مقام معظم رهبری انقلاب ذکر می گردد. سپس اقدامات و تلاش های بیهوده وی در تضعیف قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین بیان می گردد.

الف) متهم در صفحه 305 جلد دوم پرونده اظهار می دارد: «اعتماد زیادی که به امام داشتم، در طول زمان در اثر حوادث سیاسی و فعل و انفعالات تدریجا کم شد». و در صفحه 754 جلد پنجم پرونده می گوید: «فکر می کردم در مسئولین کشور یک جریان دارد شکل می گیرد. اولا به موقعیت کلی انقلاب و جنگ توجه نمی کردم و من در عالم خود و خط و ربط خودم بودم. کاری به انقلاب و جنگ نداشتم. می گفتم حضرت امام دارد تدریجا اشراف خود را بر اوضاع کشور از دست می دهد».

و در صفحه 180 جلد اول پرونده اظهار می دارد: «در این اواخر چنین پنداری در من بوجود آمده بود که -العیاذ بالله- معظم له توسط سه نفر کانالیزه شده اند و تنها از مجاری مزبور مسائل کشور را حل و فصل می نمایند».

ب) اقدامات و تلاش‌های بیهوده متهم در تضعیف قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف بین مسئولین:

متهم با تعدادی از همفکران، با دلسوز نشان دادن خویش نسبت به اسلام و انقلاب، خود را به دفتر فقیه عالی قدر نزدیک کرده و از موقعیت حاصله در جهت پوشانیدن نقاط ضعف و اهداف شیطانی، حداکثر سوء استفاده را می نموده اند. متهم در این زمینه در صفحه 756 پرونده اظهار می دارد: «عوامل نفسانی و ذهنی مرا به اینجا کشاند که دفتر فقیه عالی قدر را به عنوان یک پایگاه برای اهداف خودم انتخاب کنم». و نیز در صفحه 330 نیز می گوید: «از طرفی بودن شخص اخوی در مسئولیت دفتر، عاملی بود که مرا و هر فرد دیگری را که در شرایط من بود، تشویق به همکاری با دفتر می کرد».

متهم در صفحه 739 چنین می گوید: «یکی از گناهان اصلی من این بود که نقاط ضعف فکری و عملی خود را که از قبل و بعد از انقلاب داشتم، با حضرت آیت الله منتظری مطرح نساختم تا یا زمینه اصلاح من فراهم شود و یا حداقل این همه به من اعتماد نکنند؛ بلکه در هر مسئله سعی می کردم در حضور ایشان، خود را مظلوم جلوه داده و ترحم و حمایت ایشان را به خود جلب کنم»...

متهم در صفحه 740 جلد پنجم پرونده اظهار می دارد: «از یک سال قبل از بازداشتم، رفت و آمد مسئولین محترم جمهوری اسلامی خدمت آقا شروع شد و همه آنان نسبت به سوابق من قبل از انقلاب و نقاط ضعف بعد از انقلاب، خدمت آقا صحبت هایی را مطرح می ساختند، از قبیل رابطه با ساواک، جمع کردن نیروهای تندرو، داشتن اسلحه و مهمات، جریان آقای شمس آبادی و... این روند چندین ماه به طول انجامید و حضرت آیت الله منتظری همچنان در مقابل صحبت های آنان مقاومت می کردند. من از اخبار رفت و آمد ها توسط اخوی که در جلسات آنان حضور داشت، مطلع می شدم و سعی نمودم با نوشتن گزارشاتی خدمت آقا، تحلیل هایی غلط و انحرافی را در جهت جلب نظر ایشان به خودم و انتقاد از مسئولین کشوری و این که منشا این بدگویی ها، حسد آنان و ناراحتی ایشان از من است و... القا کنم تا بلکه نظر حمایت معظم له از خود را تقویت کرده باشم. اخوی نیز سهم موثری داشت و او نیز همین تحلیل ها را حضورا با آقا مطرح می ساخت».

متهم در صفحه 741 جلد پنجم پرونده چنین اظهار می دارد: «...شرمنده ام که بگویم ما در آن روزها به خاطر توهم شیطانی که داشتم -که حضرت امام نیز در این خط بازی ها وارد شده و تحت تاسیر مسئولین قرار گرفته- سعی می کردیم حتی الامکان موضع فقیه عالی قدر، چیزی بر خلاف موضع حضرت امام باشد»...

ریاست محترم دادگاه!

با توجه به دلایل و مستندات کیفرخواست، روشن شد متهم با سازماندهی و رهبری گروه های ترور و آدم ربایی، کشتن افراد قبل و بعد از انقلاب، انباشتن سلاح و مهمات، ایجاد شبکه نفوذ در نهادها و ارگان های مختلف، سرقت اسناد و جمع آوری اخبار طبقه بندی شده و ایجاد تشکیلات (به اصطلاح حزب الله) و سازماندهی افراد مسئله دار و انحرافی، در صدد کسب قدرت و رسیدن به حاکمیت و جایگزینی تشکیلات جدید در راستای افکار انحرافی خویش و با فتنه انگیزی و ایجاد رعب و وحشت در جمهوری اسلامی، سبب بروز اختلالاتی خطرناک در نظام جمهوری اسلامی گردیده است، علی هذا با عنایت به مراتب فوق و با توجه به:

1.اقاریر و اعترافات صریح متهم؛

2.اقاریر و اعترافات سایر متهمین؛

3.مصاحبه انجام شده توسط متهم؛

4.صورت مجالس کشف سلاح و مهمات و گزارشات مصور مربوط به آن ؛

5.گزارش مصور ویدئویی کشف اجساد مقتولین؛

6.طومار و گزارشات مردمی مندرج در پرونده؛

7.اعلامیه ها، مهر ها، وسائل جعل اسناد و مدارک سرقت شده منعکس در پرونده؛

8.سایر محتویات پرونده؛

9. و به استناد ماده 199 قانون مجازات اسلامی، قانون حدود و قصاص و مواد 10، 12،20،21، 34، 35، 86، 87، 88، 140، 141 قانون مجازات اسلامی تعزیرات، مجرمیت نامبرده محرز و مسلم است و از مصادیق بارز محارب و مفسد فی الارض می باشد. از آن دادگاه محترم تقاضای مجازات وی را طبق موازین شرعی و قانونی دارم. ضمنا در مورد سایر متهمین و مرتبطین وی، پرونده هایی مجزا تشکیل و در دادگاه جداگانه ای مطرح خواهد شد.

دادستان دادسرای ویژه روحانیت

علی فلاحیان

تشدید تلاش منتظری برای نجات جریان مهدی هاشمی

از همان اوایل پیگیری جریان مهدی هاشمی، منتظری تلاش می کرد با بدبین کردن امام(ره) به وزارت اطلاعات، مانع پیگیری جدی اتهامات مهدی هاشمی شود؛ اما پس از علنی شدن جرایم این جریان و آغاز محاکمه مهدی هاشمی، اقدامات منتظری شکل جدی تری پیدا کرد. یکی از اقدامات ایشان ارسال شکایت نامه آقایان امید نجف آبادی و مرتضی امینی (که در ارتباط با جریان مهدی هاشمی دستگیر شده بودند) به حضرت امام بود. امام پس از آگاهی از مضمون شکایت نامه، پیغامی بدین مضمون به وزیر اطلاعات می فرستند که مبادا به آنها ظلم شود و مأمورین اطلاعات، به گونه ای که مسئولین آنها خبر ندارند، با زندانیان بد رفتاری کنند. آقای ری شهری در جواب پیغام امام می نویسد: "...افرادی که از کشتن مردم بدون مجوز شرعی باک ندارند، از متهم نمودن کسانی که بدون در نظر گرفتن هیچ چیز جز رضای خداوند متعال، آنها را به پای میز محاکمه کشانده اند، باکی نداشته باشند. البته در جایی که فقیه عالی قدر، جناب آقای منتظری، به جای تقدیر و تشکر از سربازان گمنام ولی عصر(عج)، که به دستور حضرت عالی و با عنایت خداوند متعال ایشان را از مهدی هاشمی و اعوان او نجات دادند، بزرگترین اتهامات را نثار آنها می نمایند و آنها را «بدتر از ساواک » لقب می دهند و هر جا که دست دهد، علیه وزارت اطلاعات صحبت می فرمایند، ما از متهمین این پرونده انتظار انصاف نداریم."

منتظری در نامه ای به وزیر اطلاعات، انتقادات تندی از این نهاد می کند. در قسمتی از این نامه آمده است: «امام دستور داد آقا هادی آزاد شود. شما مانع شدید و به امام هم شما خط می دهید».

وزیر اطلاعات در پاسخ این مطلب می نویسد: «استاد بزرگوار! یک روز در آغاز کار رسیدگی به پرونده مهدی هاشمی، مرا متهم می کنید که از آقای هاشمی و حاج احمد آقا خط می گیرم و امروز در پایان کار می فرمایید به امام خط می دهم! نمی دانم با کدام حجت شرعی شما این نسبت ها را می دهید؟ به هر حال اگر مقصودتان از خط دادن این است که وزارت اطلاعات به عنوان کارشناس مورد اعتماد رهبری، پس از نظرخواهی رهبر، نظر کارشناسی خدمت ایشان ارسال می دارد، درست است و عیب نیست؛ ولی تعبیر اهانت آمیز است. و اگر مقصودتان این است که بنده بر اساس هواهای نفسانی و خصومت شخصی با بیت شما، نظری داده ام و رهبری هم بدون بررسی نظر بنده را تایید کرده است، از سوء ظن خود استغفار کنید.»

قسمتی از رای دادگاه در مورد مهدی هاشمی

...با توجه به موارد مذکور، متهم به دلیل تشکیل گروههای ترور و ایجاد رعب و وحشت در منطقه قهدریجان، با انجام کارهایی نظیر قتل، تیر اندازی، تخریب مزارع و چاه های آب توسط ایادی وی و به دلیل تسلط بر سپاه و سایر ارگان های قهدریجان و خارج کردن منطقه از کنترل مسئولین مرکزی و جمع آوری و اخفای سلاح و مهمات غیر مجاز فراوان جهت تحقق اهداف قدرت طلبانه خود، محارب است و نیز به دلیل گمراه نمودن تعداد قابل توجهی از جوانان منطقه و غیر آن و کشاندن آنان به مسیر انحرافی خود و اخلال و کارشکنی در تحقق اهداف مقدس جمهوری اسلامی در داخل و خارج و توطئه و تحریک فراوان علیه مسئولین جمهوری اسلامی، در حدی که توطئه علیه نظام اسلامی محسوب می شود، مفسد فی الارض می باشد.... لذا در اجرای آیه کریمه « إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّه وَرَسُوله وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا...» و آیات شریفه: « لئن لم ینته المنفقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینة لنغرینک بهم ثم لایجاورونک فیهآ الا قلیلا * ملعونین اینما ثقفوا اخذوا وقتلوا تقتیلا» و به استناد فتاوای فقهای عظام در مورد حد محارب و مفسد، نام برده به عنوان محارب و مفسد به اعدام محکوم می گردد. حکم صادره قطعی و لازم الاجراست.

آخرین تلاش های منتظری برای ممانعت از اجرای حکم دادگاه

پس از اینکه منتظری از حکم دادگاه در مورد مهدی هاشمی اطلاع یافت، برای پیشگیری از اجرای حکم، توسط آقای سراج الدین موسوی یادداشتی را برای امام(ره) ارسال نمود و ضمنا از آقای سراج خواست که متن نوشته را به حاج احمد آقا بدهد و از ایشان بخواهد که آن را بخواند و بهترین راه را برای اخذ موافقت امام در توقف اجرای حکم انتخاب کند. اگر ملاحظه کرد متن نوشته آقای منتظری موثرتر است، آن را به امام بدهد؛ و اگر تشخیص داد که خواندن متن مکتوب موجب ناراحتی امام می شود، فقط مضمون آن را به امام منتقل نماید.

متن پیام آقای منتظری به قرار زیر است:

1. سید مهدی هرچه بود و شد، بالاخره بیست سال سنگ اسلام و انقلاب و امام را به سینه زد.

2.او از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرار گرفته اند، بدتر نیست و مادر پیر او و زن و فرزندان خردسال او مورد ترحم‌اند و خانواده و بیت آنان مورد احترام است.

3.او نه مرتد است و نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام، اعتقاد کامل دارد، هرچند در سلیقه خطاکار باشد و هست.

4.او هنوز طرفداران زیادی از حزب الهی ها و جبهه بروها و افراد انقلابی دارد و اعدام او در روح آنان اثر بد باقی می گذارد.

5.اعدام او سبب می شود در شهرهای مختلف، افراد خوب را به اتهام ارتباط با او خراب و منزوی سازند و قطعاً حضرت عالی به این امر راضی نیستید.

6.اعدام او پیروزی بزرگی برای دشمنان و سوژه طلبان می باشد.

7. و بالاخره آنچه گفته شد، نه به خاطر علاقه شخصی است -که من فعلا هیچ علاقه شخصی ندارم- بلکه فقط از نظر مصالح اسلام و آینده انقلاب است و اینکه اعدام و خونریزی بالاخره بسا کدورت و خون در پی دارد. اعدام همیشه میسر است؛ ولی کشته را نمی شود زنده کرد.

منتظری در خاطرات سیاسی خود در توجیه این اقدام خود می گوید: «...مادرش می گفت بچه من به دستور شما رفته و خود را معرفی کرده است و من بچه ام را از شما می خواهم. بعد که حکم اعدام سید مهدی صادر شد، من نامه به امام ننوشتم، بلکه چند خط به عنوان یادداشت نوشتم و به سراج الدین موسوی دادم که به امام و دفتر امام منتقل کند»

این پیام، پس از اجرای حکم مهدی هاشمی در تاریخ 6/7/1366 به حاج احمد آقا رسید. ایشان می گوید من مشغول خواندن پیام آقای منتظری بودم که آقای رازینی به من خبر داد: «حکم دادگاه اجرا شد».

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/٢٩ توسط commander
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | بازپخش : بانک جامع قالب های فارسی